اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

96-02-05-حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي – شرح حکمت‌هايي از نهج‌البلاغه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: شرح حکمت‌هايي از نهج‌البلاغه
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 05-02-96

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
چشمان قدسي تو بهشت مؤکدند *** اعجاز جاودانه و امداد ممتدند
در شرق و غرب عشق به مستي زبان زدند *** در هست و نيست واسطه‌‌اي بي نهايتند
خورشيد نيستند که خورشيد و ماه نيز *** گرم ستاره بازي اين زوج مفردند
تنها نه آن دو تا که نفس‌هاي فصل‌ها *** با جزر و مد اشک تو در رفت و آمدند
شب‌ها به ياد خنده تو پر ستاره‌اند *** گل‌ها به عادت صلواتت مقيدند
حتي ستارگان هم در اقتدا به تو *** با عاشقان مساعد و با فارغان بدند
سعدي درست گفته که انگار سرو و ماه *** يک عمر در هواي تماشاي آن بدند
آري به چشم مستان ذرات کهکشان *** دلداده‌ي محمد و آل محمدند

شريعتي:«اللهم صل علي محمدٍ و آل محمد و عجل فرجهم» «لَقَدْ مَنَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين‏» (آل‌عمران/164) عيد مبعث بر شما مبارک باشد. سلام مي‌کنم به همه شما دوستان عزيزم، خانم‌ها و آقايان، انشاءالله در اين رو مبارک و فرخنده بهترين‌ها براي شما رقم بخورد. حاج آقاي حسيني سلام عليکم. ايام مبارک باشد. خيلي خوش آمديد.
حاج آقا حسيني: عرض سلام و ارادت و تبريک خدمت همه بينندگان و شنوندگان برنامه سمت خدا دارم. خدا را شاکر هستم که در روز بعثت خاتم الانبياء در محضر عزيزان هستيم. 13 رجب هم اين توفيق بود. خدا را سپاس مي‌گويم و براي ما سعادتي است. انشاءالله عزيزان با نابودي شجره خبيثه آل سعود مشرف شوند و روضه نبوي را مقابل ضريح مطهر رسول خدا بخوانند. دو بيت شعر آنجا نوشته شده که خيلي زيباست. وقتي از باب البقيع مي‌خواهند بيرون بيايند، مسجد النبي، از هر دري که وارد مي‌شوند وقتي از مقابل ضريح پيغمبر مي‌خواهند عبور کنند از باب البقيع بيرون مي‌آيند. يکوقت آنجا که مي‌رسند، جايي که قبر مطهر رسول خدا هست، مردم يک نگاهي داخل ضريح مي‌کنند و آنها هم هي داد مي‌زنند که نگاه نکنيد شرک است. آنجا بر استوانه‌ها دو تا شعر نوشته است. يکي اين است «نفسي الفداء لقبر أنت ساکنه فيه العفاف و فيه الجود و الکرم» جانم به فداي آن محلي که تو در آنجا آرميده‌اي! جود اينجاست، کرم اينجاست. در استوانه ديگر اين شعر نوشته شده است. «يا خير من دُفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهن القاع و الاکم» اين هم روي استوانه دوم نوشته است. من يک کتابي را ديدم که همه اشعار رسول خدا بود. گلچيني از همه شعرايي که در طول تاريخ در ادبيات فارسي شعري گفتند، به نظرم اين از همه جالب‌تر بود. خيلي زيباست. مي‌گويد:
اي از همه ممکنات اقدم *** گفتار تو بر خرد مقدم
اي مير امم، امير لولاک *** اي فخر بشر نبي اکرم
اي اشرف بندگان يزدان *** اي سرور سروران عالم
خلاق جهان نموده وصفت *** گويند فرشتگان ثنايت
اي عرش غبار نعل کفشت *** بوسيده براي خير مقدم
اي گوش همه به امر و نهيت *** اي بوده نداي حق ندايت
عرض کردم اين حديث «لولاک» که در شعر آمده است،
لولاک لما خلقت افلاک *** گفته است به وصف تو خدايت
اي مبدأ آفرينش خلق *** اي بهر نجات ما دعايت
اي خاتم انبياء محمد *** پيغامبر خدا محمد
امروز بيننده‌ها هم برنامه را ببينند و هم صلوات ختم کنند.
شريعتي: حاج آقاي فرحزاد مکرر گفتند که نزديک ترين اشخاص به من در روز قيامت کساني هستند که بسيار بر من صلوات مي‌فرستند.
حاج آقاي حسيني: من از مباحث حاج آقاي عابديني واقعاً استفاده کردم. مرحوم ابن شهر آشوب مازندراني يک کتابي دارد در مناقب اهل‌بيت(ع)، يک فصل مفصلي دارد. مي‌نويسد تمام آنچه که انبياي ديگر از خدا تقاضا مي‌کردند، خداوند بدون تقاضا به پيامبر ما داد. بعد مثال مي‌زند نه اينکه کلي بگويد. مي‌گويد: تمام مقاماتي که انبياي گذشته قبل از پيامبر از خدا تقاضا مي‌‌کردند که خدا به آنها بدهد، خدا بدون تقاضا به پيامبر داد. مثلاً حضرت موسي(ع) از خدا چه خواست؟ «رَبِّ اشْرَحْ‏ لِي‏ صَدْرِي‏ وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي‏» (طه/25 و 26) آنوقت در مورد پيامبر چه؟ «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَك‏» (شرح/1) او التماس مي‌کرد «رَبِّ اشْرَحْ‏ لِي‏ صَدْرِي‏ وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي‏» اما پيامبر بدون تقاضا. چند مورد از اين آيات را ايشان مثال زده است. ببينيد اين چه مقامي است که آنچه خداوند به التماس انبياء به آنها داد، به پيامبر ما پيشکش داد با آن مقامي که پيامبر ما داشت.
شريعتي: من گنگ خواب ديده و عالم تمام کر *** من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
دعا مي‌کنم که انشاءالله هواي مدينه النبي را همه با هم نفس بکشم و مضجع نوراني و شريف نبي مکرم اسلام را زيارت کنيم. براي ما عيدي چه آورديد؟
حاج آقاي حسيني: دوستان در طول برنامه صلوات را ختم کنند. اگر بخواهيم پيامبر خدا را در يک کلمه معرفي کنيم، اگر مردم ما يک کلمه از پيامبر يادشان باشد، اگر به کسي بگوييم: يک حديث از پيامبر بخوانيد، کدام حديث را مي‌خوانند؟ پيامبر فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاقِ‏» (مكارم‏الاخلاق،ص8) خدا رحمت کند استاد بزرگواري داشتيم، ايشان مي‌فرمود: پيامبر خدا شب 27 رجب وقتي از غار حرا پايين آمدند، تنهاي تنها بودند. نزديک‌ترين نزديکان ايشان هم دشمن بودند. عمو، ابولهب، «تَبَّتْ‏ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَب‏» (مسد/1) اين بزرگوار مي‌گفت: من از شما سؤال مي‌کنم. کسي که نزديک ترين نزديکان دشمنش بود، پس يار و ياورش که بود و چه بود که در يک فاصله کوتاهي، شوخي نيست. 23 سال عمر زيادي نبود. در 23 سال توانست پيامش را عالمگير کند. 23 سالي که سه سالش دعوت مخفي بود. ده سال مکه به علاوه اين سه سال، سيزده سال اوج شکنجه‌ها و اذيت‌ها بود. در حقيقت ده سال پيامبر در مدينه فرصت داشتند. در اين ده سال هم درگير هفتاد، هشتاد جنگ شدند. پس چطور پيامش را ابلاغ کرد؟ کسي که نزديک ترين نزديکش دشمنش بود، پيامش را چطور ابلاغ کرد؟ اين بزرگوار خيلي لطيف بيان مي‌کرد. مي‌فرمود: وقتي پيامبر خدا از جبل النور از غار حرا پايين آمدند تنهاي تنها بود ولي دو لشگر همراهش داشت. دو لشگر بزرگ همراهش بود. يکي اخلاق پيامبر بود، يکي منطق پيامبر بود.
گاهي ما به خطا حتي در مبلغين و تبليغات ديني هم ديدم، آقا لشگر پيامبر عامل پيروزي پيامبر چه بود؟ مي‌گويند: دو عامل داشت. يکي اموال خديجه کبري(س)، يکي شمشير اميرالمؤمنين. نه، حتماً اموال خديجه کبري(س) مؤثر بود و در يک تنگناهاي خاصي حضور اميرالمؤمنين هم مؤثر بود. قطعاً شمشير اميرالمؤمنان براي از بين بردن گردنکش‌هايي مثل ابوجهل‌ها مؤثر بود. ابوالحکم به او مي‌گفتند ابوجهل شد. پيامبر خدا در جنگ احزاب به دعا ايستاد. وقتي اميرالمؤمنين در برابر عمر بن عبدود قرار گرفت، پيامبر دعا کرد. خدا مي‌داند من اگر بخواهم يک فضيلت در مورد اميرالمؤمنين بخوانم اين را مقدم مي‌دارم. پيامبر خدا در جنگ احزاب وقتي اميرالمؤمنين در برابر عمر بن عبدود رفت، دعا کرد. دعايش اين بود:« أللّهمّ اِنّکَ اَخَذْتَ مِنّي عُبيدة يومَ بَدر وَ حمزة يَوْمَ اُحُد» خدايا در بدر عمويم عبيده را از من گرفتي. در احد عمويم حمزه را گرفتي. راضي هستم! ولي «اللهم فَاحْفَظ عَلَيَّ اليومَ عليّا» خدايا امروز علي را براي من نگهدار. «رَبِّ لاَتَذَرْنِي فَرْدا وَ أَنْتَ خَيْرُالْوَارِثِينَ» (انبياء/89) اي خدا مرا تنها نگذار و علي را برايم نگهدار. اين شوخي نيست. اين نقش اميرالمؤمنين(س) براي از بين بردن خارهاي سر راه حتماً هست. ولي نگوييم: عامل پيروزي شمشير است. نه شمشير براي دفع موانع است. عامل نفوذ کلام پيامبر نگوييد: اموال خديجه(س) است. نه اموال خديجه هم آن روزي که بايد به فرياد مسلمان‌ها و گرفتاري‌ها برسد، رسيد. چه شد که پيامبر دلها را جذب کرد؟ آن دو عامل ديگر را اين استاد بزرگ فرمود: يکي اخلاق و ديگري منطق پيامبر بود.
قرآن منطق پيامبر است. اين کلام را فراوان در تاريخ شنيديم. اين مردم جاهلي نمي‌آمدند به پيامبر ايمان بياورند. گاهي شبانه و مخفيانه مي‌رفتند گوش مي‌کردند و تحت تأثير آيات قرار مي‌گرفتند. مي‌گفتند: ديگر فردا شب کسي نيايد. دوباره مي‌رفتند. پس فردا شب کسي نيايد. جذب آيات الهي بودند.
خدا رحمت کند مرحوم آيت الله موسوي لاري(ره) که حق بزرگي در تبليغ اسلام دارد. ايشان به اندازه چند سازمان تبليغاتي کشور ما، به تنهايي کار کرد. کتاب‌هاي بسيار محکم و خوبي نوشت و به زبان‌هاي مختلف ترجمه کرد. در دنيا منتشر کرد. نامه‌ها را گرفت و جواب داد و پيگير کتاب‌هايش بود. ايشان مي‌فرمود: کساني که مي‌گويند: اسلام با منطق پيش نرفت، با شمشير پيش رفت. ما يک سؤالي مي‌کنيم. اين استاد فرمود: پيامبر که از جبل النور پايين آمد دو لشگر داشت. اخلاق و منطق! شما مي‌گوييد: شمشير، بسم الله! مرحوم آيت الله موسوي لاري فرمود: سؤال! در طول اين ده سالي که پيامبر خدا در مدينه بود چند نفر به دست لشگر اسلام کشته شدند؟ بسياري از اين جنگ‌ها، جنگ‌هاي تحميلي بوده که دشمن، پيامبر خدا در مدينه بود. چهارصد کيلومتر راه! پيامبر خدا سيزده سال در مکه سخت‌ترين شکنجه‌ها و اذيت‌ها را ديد و مجبور به فرار شد. پيامبر مکه را دوست داشت. در روايت داريم پيامبر روي يک بلندي قرار گرفتند که تمام شهر مکه را مي‌ديدند، خطاب به شهر مکه با آه و سوز فرمودند: «والله إنك لخير أرض الله، وأحب أرض الله إلي» مکه تو محبوب ترين زمين نزد من هستي! «ولولا أني أخرجت منك ما خرجت؟» اگر مرا بيرون نمي‌کردند هرگز نمي‌رفتم. پيامبر مجبور به فرار و هجرت شد، به مدينه آمد. چهارصد کيلومتر فاصله را شما لشگر آورديد براي جنگ با پيامبر. سؤال: در اين ده سال، چند نفر به دست لشگر اسلام کشته شدند؟ اسامي‌شان هستند. آمارشان هست. در تاريخ ما هست. در جنگ بدر چند نفر کشته شدند؟ در احد چند نفر کشته شدند؟ مرحوم آيت الله موسوي لاري جمع زده تمام جنگ‌ها را کنار هم و گفته: کلا 1200 نفر! چقدر از لشگر اسلام به شهادت رسيدند؟ شما جنگ را شروع کرديد. کل کساني که در جنگ‌ها توسط مسلمان‌ها کشته شدند 1200 نفر بودند. شما مي‌گوييد: اين دين با شمشير پيشرفت کرد؟ کساني که امروز خودشان در يک روز هزاران هزار نفر بيگناه را مي‌کشند. اينها مي‌خواهند اسلام را متهم کنند! پس اگر از ما پرسيدند: عامل پيروزي چه بود؟ مي‌گوييم: پيامبر از جبل النور آمد تنها بود. دو لشگر همراهش بود. اخلاق و منطق!
اگر کسي هيچ حديثي بلد نباشد، اين حديث را بلد است. «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاقِ‏» ما چون مهمان سفره اميرالمؤمنين هستيم، اميرالمؤمنين بهترين و اولين شاگرد مکتب رسول الله هست، خودشان فرمودند و شوخي نيست. شما هرچه در مورد پيامبر شنيديد کم است. عظمت اميرالمؤمنين هم مي‌دانيم. تازه اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «أنا عبد من عبيد محمد»
پس ما سر سفره نهج البلاغه اميرالمؤمنين به اينجا رسيديم. گفتيم: مرحوم آيت الله تستري در شرح نهج‌البلاغه يک فصلي را باز کرده به نام فضايل اخلاقي در نهج‌البلاغه. ما مي‌خواهيم به ترتيبي که ايشان اين فصل را باز کردند از نهج‌البلاغه که بعثت پيامبر هم با مکارم اخلاق است، چند حديث بخوانيم. حکمت دهم نهج‌البلاغه است. «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً» اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: با مردم يکسان رفت و آمد داشته باشيد. يکسان برخورد داشته باشيد. «إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَيْکُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْکُمْ» تا وقتي زنده هستيد، مردم مشتاق ديدار شما باشند. وقتي از دنيا رفتيد مردم براي شما گريه کنند. اشک بريزند و دلشان بسوزد.
حکمت يازدهم نهج البلاغه، مي‌فرمايد:«إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ» با کسي دعوا و اختلاف داشتي. الآن روز بعثت است. يک کاري کنيد. اگر بنا باشد اين جشن‌ها بيايد و برود. خوب چه فايده دارد؟ از بعثت چه متوجه شديم؟ از کجا فهميديم بعثت خاتم الانبياء است. به قول يکي از عزيزان کارشناس مي‌گفت: رسانه ملي برنامه‌هاي خوبي دارد ولي غلبه ندارد. قبلاً روزهاي تعطيل برنامه ما تعطيل بود. در صورتي که امروز روز برنامه است. ما خدا را شکر مي‌کنيم. ولي آن بزرگوار مي‌فرمود: از کجا مي‌فهميد شب مبعث است؟ اگر فيلم طنز پخش کنند مردم مي‌فهمند عيد است. اينطور نيست! 27 رجب به تماشاي فيلم نشستن مهم نيست، اين مهم است که يک کاري کنيم. «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاقِ‏» اين اميرالمؤمنين است. بسم الله! «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ» رفتي دادگاه و خرج کردي و حرفت به کرسي نشست. برنده اين ميدان شدي. «فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ» شکرانه قدرت و شکرانه پيروزي تو گذشت باشد. آقاي محترم شما هزينه کرديد. نبايد مي‌رفتيد. دادگاه رفتيد. محکوم کرديد. به نفع شما رأي دادند. اعصاب خودت و طرف را خرد کردي. حالا تمام! شکرانه‌ي اين پيروزي را به جا بياور، ببخش و عفو کن.
مرحوم تستري در شرح نهج البلاغه‌اش ذيل همين کلام اميرالمؤمنين قصه‌اي را نقل کرده است. حضرت نمي‌فرمود: طوري زندگي کنيد که بعد از مرگتان هم مردم براي شما گريه کنند. واقعاً بودند کساني که ساليان سال بعد از مرگ مردم برايشان گريه کردند و ايشان باز قصه‌هايي را نقل مي‌کند.آدم‌هايي که روز مرگشان هم کسي حاضر نشد به تشييع جنازه‌شان برود. چه برسد که گريه کنند و اشک بريزند. اين قصه خيلي جالب است. ايشان نوشتند که در زمان حکومت مأمون، مأمون يک وقتي به يکي از مأمورينش گفت: يک خبري به من رسيده است. شنيده‌ام کسي شب‌ها در اطراف خانه‌هاي برامکه مي‌رود، بر برامه گريه مي‌کند. داستان برامکه معروف است. اينها با اينکه خيلي مقرب به درگاه هارون الرشيد و مأمون الرشيد بودند ولي يکوقتي بر اينها غضب کردند و همه چيز را از اينها گرفتند. البته برامکه هم با اهل‌بيت(ع) خيلي بد رفتاري کردند. در يک روايت ديدم که امام رضا به يحيي برمکي نفين کرد. در عين حال که از اين جهات بدي‌هاي فراواني داشتند، ولي آدم‌هايي بودند دستگير بودند. سخاوتمند بود. دولت داشتند ولي در دولتشان دستگيري مي‌کردند. مأمون به يکي از مأمورينش گفت: من شنيدم ما برامکه را ريشه کن کرديم. يک کسي شب‌ها اطراف خانه ايشان مي‌نشيند و گريه مي‌کند. او را بياوريد، ببينيم چه خبر است. رفت و ديد يک پيرمردي است، شعر مي‌خواند و گريه مي‌کند. گفت: پيرمرد را نزد مأمون ببريد. او ترسيد گفت: جانم تمام است! بگذار وصيت نامه‌ام را بنويسم. يک کاغذي گرفت و وصيت‌نامه‌اش را نوشت و نزد مأمون آمد. مأمون گفت: به چه مجوزي نشستي گريه مي‌کني؟ اينها دشمنان ما بودند. نابودشان کرديم. براي چه گريه مي‌کني؟ گفت: من داستاني دارم. داستان من اين است که وضع مالي خوبي داشتم ولي همه چيز را از دست دادم. از شهر خودم مجبور شدم، خانه و زندگي‌ام را فروختم آمدم بغداد، به من گفتند: به برامکه پناه ببري به داد تو مي‌رسند. اينجا آمدم و بالاخره لباس‌هاي خوب خودم را پوشيدم. آمدم ديدم يک مسجدي است، مردم هم اعيان و اشراف هستند. قاطي اينها شدم. گفتم: چه خبر است؟ گفتند: امشب عروسي دختر يحيي برمکي است. ما همراه جمعيت شديم. عروسي رفتيم. اينها همه دعوت داشتند. ما غريبه بوديم. يحيي برمکي کسي را آورد و عقد دخترش را براي پسر برادرش خواند، و بعد به همه کساني که آمده بودند يک صله حسابي داد. من شک داشتم پول را بگيرم يا نه، يحيي برمکي گفت: چرا نمي‌گيري؟ گفتم: من غريبه هستم و قصه‌ام اين است. گفت: پول را بگير و چون غريب هستي مهمان ما باش. چند روزي از من پذيرايي مفصلي کردند. بعد هم به زن و بچه‌ام رسيدگي کردند. سيزده سال من در همين تشکيلات يحيي برمکي بودم و کسي نمي‌دانست من از اينها هستم يا غريب هستم. اين زندگي من است. به مأمون گفت: وقتي شما بر برامکه غضب کرديد و از بين رفتند، يک ماليات سنگيني به اموال من بستند که ديگر از زندگي افتادم. مأمون گفت: چه کسي برايت ماليات بست؟گفت: فلاني. آقا را احضار کرد. گفت: اين بيچاره را ببخش! اين بلند بلند شروع به گريه کرد. گفتم: ماليات را بخشيدم، چرا گريه مي‌کني؟ اين هم به برکت همان قصه است. اگر من آنجا نمي‌رفتم و شب‌ها گريه نمي‌کردم...
کلام اميرالمؤمنين است«خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً» طوري با مردم رفتار کنيد که اگر مرديد براي شما گريه کنند. «وَإِنْ عِشْتُمْ» اگر زنده بوديد، «حَنُّوا إِلَيْکُمْ». يک قصه‌ي ديگر بگويم. داستان‌ها خيلي بهتر در ذهن مي‌ماند. از آقا امام سجاد(ع) است. داستان در کشکول محقق اربلي است. مي‌دانيد يکي از علماي بزرگ شيعه همين بزرگوار است. هفتصد سال پيش زندگي کرده است. کتابي در شرح زندگي احوالات اهل‌بيت(ع) دارد. اين داستان را باز يکي از علماي اهل سنت به نام ابن جوزي، هم شيعه و هم سني نقل کردند. نوشته: «خرج علي بن الحسين ع من المسجد» امام سجاد از مسجد بيرون آمد. يک آدم بي‌ادبي دنبال امام سجاد «سَبَّه» من اين را معنا نمي‌کنم. روز بعثت هم نبود معنا نمي‌کردم. يکوقت شما به کسي مي‌گوييد: خدا لعنتت کند. اين حرف بدي است. يک درجه از اين بالاتر، سب است. فقها مثال‌هايش را گفتند. از لعن بالاتر است. الآن من بگويم کسي به امام سجاد گفت: خدا لعنتت کند. چقدر ناراحت مي‌شويد؟ از اين بالاتر گفت. تفسير نمي‌کنم! آنهايي که خدمت امام سجاد بودند رفتند اين آقا را ادب کنند. به امام سجاد توهين کرد. امام سجاد فرمود: او را رها کنيد. با من! آقا سراغ او رفتند و خيلي جمله قشنگي است. به آن شخص فرمودند: «ما ستر الله عنک من امرنا اکثر» بدي‌هايي که خدا از ما پوشانده است خيلي بيشتر از آن است که تو خبر داري. البته ائمه(ع) بدي نداشتند ولي چرا اميرالمؤمنين اين همه مي‌گويد: «ظلمت نفسي» اگر اميرالمؤمنين شب تا صبح گريه نکند، مي‌گويد: امشب کوتاهي کردم؟ امام سجاد فرمود: آن چيزهايي که تو خبر نداري خيلي بيشتر است. يعني من بدتر از آن هستم که تو فکر مي‌کني. مشکلي داري؟ گرفتاري داري؟ من گرفتاري تو را برطرف کنم؟ مرد خجالت کشيد. حضرت يک پيراهني داشت، امام سجاد در کوچه پيراهن خودش را از تنش درآورد و به اين مردي داد که به حضرت توهين کرده بود. پيراهن را با يک مقدار دينار به او داد. روايت اين است که وقتي اين آدم اين برخورد را از امام سجاد ديد، گفت: شهادت مي‌دهم که تو از اولاد پيامبر هستي. کسي مي‌تواند فرزند پيامبر باشد که در برابر سبّ دشمن لباسش را از تنش دربياورد.
در کلمات حکمت آميز حضرت، آخر نهج‌البلاغه بخش سوم هست. حکمت 427 نهج‌البلاغه، اميرالمؤمنين(ع) يک جمله بسيار زيبايي فرمود. کسي که خطبه قشنگ بخواند و قشنگ سخنراني کند طيب الله مي‌گوييد. بارک الله مي‌گوييد. يک کسي پاي منبر اميرالمؤمنين، دوراني که خليفه مسلمين بود. دوراني که به تعبير استاد بزرگوار ما مي‌فرمود: بر نيمي از خاورميانه، بخش عمده‌اي از خاورميانه حکومت داشت، عراق يک استان بود، مصر يک استان بود، يمن يک استانش بود، حجاز يک استانش بود. اميرالمؤمنين بالاي منبر وقتي اين خطبه زيبا را خواند. يک کسي از پاي منبر به جاي طيب الله، گفت: «قاتله الله»! مرگ بر علي! گفت: «قاتَلَهُ الله کافراً» مرگ بر اين کافر. مردم سر او ريختند. «فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ» حضرت فرمود: چه خبر است؟ «رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ» من مي‌توانم بگذرم،مي‌توانم جواب هم بدهم. گذشتم! کاري با او ندارم.
يا نهج‌البلاغه معاذ الله خلاف است يا زندگي ما مشکل دارد. الآن کسي به من توهين کند،نه توهين شخصي، طوري او را به اصل نظام و اصل ولايت فقيه مي‌کنم. يا اصلاً با خاک يکسانش مي‌کنيم. در فضاي انتخاب الآن واقعاً بايد مواظب باشيم. جناح رقيب را به کمتر از تکفيرش راضي نمي‌شويم. او اين طرف و او هم آن طرف!
حکمت 206 نهج‌البلاغه، «أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ» اول پاداشي که آدم‌هاي حليم و بردبار که از بردباري‌شان گيرشان مي‌آيد «أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ» مردم ياور او مي‌شوند. الآن در خيابان دو نفر با هم دعوا کنند. يک نفر هم همينطور نگاه کند. سکوت کند. او هم هي داد بزند و پرخاشگري کند. دشنام بده و او هم همينطور نگاه کند. مردم چطور قضاوت مي‌کنند؟ اين خويشتن داري را مردم مي‌گويند: نگاه کن، مظلوم و بيچاره است! اولين پاداش حليم اين است که مردم طرف کسي هستند که حليم است.
باز در حکمت 207 هست. «إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً» خيلي‌ها در پيام‌ها مي‌نويسند، ما دلمان مي‌خواهد حليم باشيم، نمي‌توانيم. در خانه و خانواده داد نزنيم. آقاي محترم روز عيد است. اگر تا الآن عيدي ندادي، بده. ظهر شد، بعد از ظهر شد. يک شاخه گل، يک لبخند بزن. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: اگر بردبار نيستي «فَتَحَلَّم» تمرين بردباري کن. «فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْم إِلاَّ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ» يعني خودت را به بردباري بزن. حضرت مي‌فرمايد: کم است کسي که خودش را شبيه گروهي کند و جزء آنها نشود.
«الحلم عشيرةٌ» اميرالمؤمنين فرمود: حلم خودش يک قبيله است. آنهايي که مي‌گويند: ما قوم و خويش نداريم. غريب هستيم. کسي را نداريم. حکمت 418 نهج‌البلاغه حضرت مي‌فرمايد: «الحلم عشيرةٌ» آدم بردبار، خود بردباري او يک طايفه و قبيله براي اوست.
شريعتي: چه حسن انتخابي، روز پيامبر مهرباني‌ها، همنام گلهاي بهاري، روايت هست که فرمودند: بخيل واقعي کسي است که اسم من بيايد و بر من صلوات نفرستد. از اخلاق گفتند و اينکه ما به پيامبر اخلاق اقتدا کنيم. کسي که براي اخلاق مبعوث شد. نکات بسيار شنيدني را از زبان حاج آقاي حسيني و از سفره ناب نهج‌البلاغه شريف شنيديم. انشاءالله بتوانيم به همه آنها عمل کنيم. براي عاقبت بخيري و رفع مشکلات همه جوان‌ها دعا کنيم. امروز صفحه 561 قرآن کريم، آيات پاياني سوره مبارکه تحريم در سمت خداي امروز تلاوت مي‌شود.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ‏ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ «8» يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ «9» ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ «10» وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «11» وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ «12»
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورديد! به درگاه خدا توبه كنيد، توبه‏اى خالصانه. اميد است كه پروردگارتان بدى‏هاى شما را بپوشاند و شما را به بهشت‏هايى كه نهرها از زير آنها جارى است وارد كند. روزى كه خداوند، پيامبر و كسانى را كه به او ايمان آورده‏اند خوار نكند، نورشان پيشاپيش آنها واز سوى راستشان مى‏شتابد، مى‏گويند: پروردگارا! نور ما را كامل كن و ما را بيامرز، همانا تو بر هر چيز توانايى. اى پيامبر! با كفّار و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت‏گير و جايگاه آنان دوزخ است و بد جاى بازگشتى است. خداوند براى كسانى‏كه كفر ورزيدند، همسر نوح و همسر لوط را مثال زده است كه اين دو زن، همسر (و از خانواده) دو بنده صالح از بندگان ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند. پس در برابر (كيفر) خداوند، براى آن دو زن هيچ كارى از آن دو پيامبر ساخته نبود و به آنان گفته شد: به آتش وارد شويد با وارد شوندگان. و خداوند براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، به همسر فرعون مثل زده است. آن گاه كه گفت: پروردگارا! براى من نزد خويش در بهشت خانه‏اى بساز و مرا از فرعون و كردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهايى بخش. و (خداوند به) مريم دختر عمران (نيز مثل زده است.) زنى كه دامن خويش را (از گناه) حفظ كرد، پس ما از روح خود در او دميديم (تا عيسى در دامان او متولد شد) و كلمات پروردگارش و كتب آسمانى را تصديق كرد و از اطاعت‏پيشه‏گان بود.
شريعتي:
تا داشته‌ام فقط تو را داشته‌ام *** با ياد تو قد و قامت افراشته‌ام
بوي صلوات مي‌دهند دستانم *** از بس که گل محمدي کاشته‌ام
«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم» براي من و همه دوستانم در برنامه سمت خدا افتخاري هست که در روز بزرگ عيد مبعث، اين عيد نوراني که مزين و منور به نام نبي مکرم است حضور شما هستيم. اشاره قرآني امروز را بفرماييد.    
حاج آقاي حسيني: آيه پاياني سوره مبارکه تحريم، خدا علامه طباطبايي را رحمت کند. چند نکته زيبا ذيل اين آيات دارند که بعضي‌هايش را مي‌گويم. يکي اين است «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ» در اين آيات پاياني يک ضرب المثل «للذين کفروا» است. نه فقط براي زن‌ها، زنان و مردان عالم اگر مي‌خواهند ضرب المثل داشته باشند، نمونه بدي و کفر کيست؟ همسر دو تا از پيامبران است. «امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ» مرحوم علامه مي‌فرمايد: کسي سؤال کند، خدايا اين همه نمونه در عالم است. بايد روي اين دو پيامبر دست بگذاري؟ درست است که همسر نوح و همسر لوط خوب نبود. ولي نمي‌شد مثال ديگر بزني؟ آن هم ضرب المثل، نمونه و الگوي بدي. در قرآن بيايد. با مقامات بالايي که حضرت نوح داشت. «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ‏ فِي الْعالَمِينَ» (صافات/79) مرحوم علامه پاسخ داده است. فرمود: اين آيه قرآن مي‌خواهد به ما بگويد: انسان‌ها يادتان باشد ارتباط با پيامبر، انتساب با پيامبر براي نجات کافي نيست. صرف همسري پيامبر! خود رسول گرامي اسلام، همسر گرانقدري مثل حضرت خديجه(س) داشت. ولي همين آيات اول سوره تحريم، تمام مفسرين شيعه و سني نقل کردند که دو تا از همسران پيامبر آنقدر خون جگر به پيامبر دادند که پيامبر از مدينه بيرون رفت. صرف انتساب کافي نيست.
نکته ديگر اينکه اين مرد بزرگوار مي‌فرمايد: حالا سراغ ضرب المثل خوب‌ها برويم. «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا» الگوي زنان و مردان عالم کيست؟ يکي حضرت مريم و يکي آسيه است. چرا اول «امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» را گفته است؟ اول مريم را مي‌گفت. قطعاً مقام مريم(س) اصلاً با ديگران قابل مقايسه نيست. 34 بار نامش در قرآن آمده است. مادر عيسي است. چرا اول مي‌گويد؟ خيلي نکته لطيفي است. مي‌فرمايد: درست است مريم آدم خوبي بود. زن خوبي بود. ولي مريم در يک خانواده خوبي بود. قرآن در سوره آل عمران دارد. «ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا» (مريم/28) وقتي حضرت مريم، عيسي روي دستش بود، مردم گفتند: پدر خوب، مادر خوب، خانواده خوب، از کجا اين بچه آمد؟ يعني کسي که از خانواده نيکان و خوبان است. ولي آسيه در دربار فرعون به جايي رسيد، يکي از اساتيد ما مي‌فرمود: آسيه از خدا بهشت تقاضا کرد. چه بهشتي؟ «قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي‏ الْجَنَّة» خيلي‌ها در قرآن تقاضاي بهشت کردند. ولي آسيه مي‌گويد: هر بهشتي را نمي‌خواهم. حضرت آسيه اين بانوي با عظمت، چرا نامش بر مريم مقدم شد؟ چون او در خانه فرعون بود و ايمانش را حفظ کرد. براي همين بايد در ذکر نام بر مريم مقدم باشد.
ما نمي‌توانيم بگوييم: چون محيط بد است ما آدم بدي هستيم. خدايا ما مي‌خواستيم آدم خوبي باشيم. ولي دنيا را ببين. فضاي مجازي را ببين. ابزار گناه را ببين. شبکه‌هاي ماهواره‌اي را ببين. شرايط خوب نيست. شما از جامعه خبر نداريد. شما از مسجد به مدرسه و از مدرسه به مسجد مي‌رويد. خبر نداريد دنيا چه خبر است؟ از کوچه و بازار و خيابان خبر نداري. من مي‌گويم: هنر اين است اگر بخواهيم ضرب المثل و الگو باشيم و نام ما بر مريم مقدم باشد، آدم مي‌تواند در خانه فرعون باشد و نامش بر مريم مقدم باشد. در خانه فرعون باشد اما «ضرب الله مثلاً للذين آمنوا» ايمانش را که حفظ کرده هيچ، آرزوي بهشتي که به تعبير اين استاد، از هيچکس در قرآن اينطور نقل نشده است. بنابراين جو محيط را بهانه نکنيم. جوان‌ها، دختر و پسر نگويند: الآن شرايط و محيط اينطور است. نه! شرايط براي کسي اجبار ايجاد نمي‌کند.
شريعتي: خيلي ممنونم. خيلي روز خوبي بود. اين روز بر شما مبارک باشد. اگر نکته‌اي باقي مانده است بفرماييد و دعا بفرماييد.
حاج آقاي حسيني: من يک جمله ديگر بخوانم. «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاق‏» بخش ما در نهج‌البلاغه به بخش فضايل اخلاقي در نهج‌البلاغه رسيديم. حکمت 224 نهج‌البلاغه هفت دستور است. يکي را بخوانم. «بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ» با سکوت زياد انسان هيبت و بزرگي و عظمت پيدا مي‌کند. آدم‌هايي که زياد حرف مي‌زنند، روايت زياد داريم. حضرت فرمود: «مَن كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ» کسي که دائم حرف مي‌زند کي مي‌خواهد فکر کند و کلماتش را انتخاب کند. مراقب کلماتش باشد. اما کسي که سکوتش زياد است، تأملش بيشتر است. خطايش کمتر است. هيبتش زياد است. من يک جمله‌اي در ذيل اين کلام از مرحوم علامه مجلسي در شرح مرآة العقول ديدم. ايشان مي‌نويسد در گذشته، علماي گذشته و بندگان صالح بندگي را در نماز و روزه و زيادي نماز و روزه نمي‌دانستند. بنده حقيقي را آن کسي که مقامات سير و سلوک و مقامات معنوي را طي کرده بودند. به اين نبود که نماز و روزه‌اش چقدر باشد. مواظب بود زبانش با آبروي مردم بازي نکند.
در روايت هست که امام صادق به ابان بن تغلب شکايت کرد. از اصحاب بسيار خوب بود. فرمود: «إِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ» آنهايي که قبل از شما بودند، «كَانُوا يَتَعَلَّمُونَ الصَّمْتَ» تمرين سکوت مي‌کردند، «وَ أَنْتُمْ تَتَعَلَّمُونَ الْكَلَامَ كَانَ أَحَدُهُمْ إِذَا أَرَادَ التَّعَبُّدَ» اگر مي‌خواست سير و سلوک و مقامات معنوي در زندگي‌اش پياده کند، «يَتَعَلَّمُ الصَّمْتَ قَبْلَ ذَلِكَ بِعَشْرِ سِنِينَ» ده سال تمرين سکوت مي‌کرد. شما تمرين حرف زدن داريد.
شريعتي: دعا بفرماييد.
حاج آقاي حسيني: جمله‌اي را مي‌گفتند که درست هم هست. مي‌گفتند: روز جشن و شادي در خانه کسي برويد زودتر به شما توجه مي‌کند. البته ائمه(ع) هميشه به ما توجه دارند. اگر اجازه بدهيد دعاي امام حسين(ع) در عصر عاشورا که به امام سجاد(ع) ياد دادند با بدن غرقه به خون بخوانيم. «بِحَقِّ يس وَ الْقُرآنِ الْکَرِيمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظِيمِ يا مَنْ يَقْدِرُ عَلَي حَوائِجِ السّائِلِينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما فِي الضَّمِيرَ يا مُنَفِّسَ عَنِ الُمَکُرُوبِينَ يا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُوْمِينَ يا راحِمَ الشَّيْخِ الْکَبيرِ يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ، يا مَنْ لا يَحْتاجُ اِلَي التفسير صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» خدايا به حق خاتم الانبياء، بحق اميرالمؤمنان، حوائج همه ملتمسين دعا برآورده بخير بفرما. همه گرفتاري‌ها را برطرف بفرما. مريض‌ها لباس عافيت بپوشان. آنهايي که اولاد مي‌خواهند خيلي سفارش کردند، اولاد صالح به آنها عنايت بفرما. امر ازدواج جوان‌هاي ما را مقدر بفرما. خدايا به حق محمد و آل محمد مردم ما را در همه آزمون‌هايي که در پيش رو دارند بر دشمنان پيروز و در آزمون‌ها سرافراز بگردان. شر آمريکا و صهيونيست و آل سعود و تکفيري و داعشي را به خودشان برگردان و ملت ما را در همه گرفتاري‌ها سرافراز و سر بلند بگردان به حق محمد و آل محمد. عيدي امروز يادتان نرود. اگر عيدي نداديد حتماً بدهيد.
شريعتي: تنها راه برون رفت از اين جاهليتي که درونش هستيم، ظهور حجت خاتم است. انشاءالله خداي متعال به برکت نبي مکرم اسلام در ظهور حضرت ولي عصر(عج) تعجيل بفرمايند. بهترين‌ها نصيب شما شود. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» (احزاب/56)