اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1403-11-09-حجت الاسلام بهشتی-قهرمانان توحید ( فاطمه بنت اسد سلام‌الله‌علیها ) - قسمت دوم

اعوذو بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم حجت الاسلام بهشتی: یاد قهرمانان توحید از رهنمودهای مکرر قرآن کریم است ابراهیم را یاد کن و اسماعیل را یاد کن و موسی و هارون را یاد کن و مریم اون بانوی برگزیده را یاد کن قهرمانان به ما امید می دهند به ما انرژی می دهند و به ما نیرو می دهند ما را از حیرت بیرون می آورند در این برنامه یک شخصیت درجه یک مایۀ افتخار بشریت که بارها خدای مهربان از عرش سلام او را رسانده خدیجه در چهارده فصل زندگی نامه این قهرمان توحید را برای شما علاقمندان می خواهم بیان کنم از خداوند و پیامبر مدد می خواهم که این برنامه، برنامه مفید و شیرینی باشد

حجت الاسلام بهشتی: حضرت خدیجه سلام الله علیها فصل اول کودکی و نوجوانی، سه سال قبل از عام الفیل در مکه به دنیا آمد در خاندانی شریف خدا پرست و نیاکانش از دودمان ابراهیم پیرو دین حنیف با عفت و پاکدامنی در اون محیط آلوده رشد کرد این نشان اراده انسان هاست از فرهنگ جاهلی به دور بود پدرش خویله و مادرش فاطمه هر دو از نوادگان حضرت ابراهیم علیه السلام هستند جدش پدر بزرگ اسد از یکتاپرستان و از پیشگامان حلف الفضول جمعیتی که برای دستگیری از ستم دیدگان پیمان بستند یکی پدر بزرگ خدیجه است خویله پدر حضرت خدیجه آشناترین مردم به دانش پیامبران پیشین بود او مانع هتک حرمت پادشاه یمن به مسجد الحرام شد خاندان اسد و هاشم از پیروان دین حنیف به سمت کعبه نماز می خواندند شرایط مکه به گونه ای بود دختران را زنده به گور می کردند برای زنان احترامی قائل نبودند کعبه آلوده بود به بت ها و به تعداد روزهای سال بت در آنجا بود دختر را ننگ می دانستند و اقتصاد بیماری داشتند و معاملات ربوی وفراگیر بود فقر بر سر مردم سایه افکنده بود آب آشامیدنی سالم نداشتند و غذایی برای خوردن نمی یافتند و گاهی از حشرات استفاده می کردند و راهزنی و غارتگری فراوان بی عفتی مایه مباهات اونها بود حضرت خدیجه با چهره ای پاک و با شکوه در این جامعه زیست می کرد او را طاهره بانوی پاکیزه می خواندند بیش از آنکه خدیجه بنامند سیده زنان قریش می نامیدند بانویی خردمند و دور اندیش و شریف درباره او گفته اند کانت خدیجه امرأت هاضمه دور اندیش و لبیبه اندیشمند و شریفه شریف کانت من احسن النساء جمالاً از نظر زیبایی زیباترین دختران مکه بودو اکملهن عقلا از نظر اندیشه در اوج و اتمهن رأیا صاحب نظر در زمان جاهلیت روابط نامشروع آلوده برقرار بود زنان برهنه طواف خانه خدا انجام می دادند روابط نامشروع بین زن و مرد  و اختلاط با نامحرم و بی بند و باری فراوان در چنین جامعه ای حضرت خدیجه پاکیزه خود را نگه داشته کانت تدعی فی الجاهلیت بالطاهره در دوران جاهلیت او را طاهره صدا می زدند چرا؟ لشدت عفافها و صیانتها از بس با عفت بود و مراقب پاکی خودش بود حتی وقتی حضرت ابوطالب برای خواستگاری آمد از پشت پرده سخن می گفت او از زنانی است که قبل از اسلام حجاب داشته قبل از اسلام حجاب داشته این فصل اول.

فصل دوم اداره یک شبکه اقتصادی

در روزگاری که زن را به حساب نمی آوردند موفق ترین و بزرگترین شبکه تجاری و اقتصادی داخلی و خارجی را حضرت خدیجه راه اندازی کرد به گواهی تاریخ سرمایه هنگفتی داشته که از پدر و مادر به ارث برده بود و خودش هم تلاش کرده اون سرمایه افزایش پیدا کرده هشتاد هزار شتر و چهارصد کارمند را اداره می کرده او در جهان عرب نخستین زنی است که در تجارت و مدیریت درخشیده البته دنبال هر نوع سودی نبود از درآمدهای حرام و ظالمانه و غیر شرافتمندانه پرهیز می کرد به جای رباخواری مضاربه می کرد یعنی سرمایه از یک نفر کسب و کار یک نفر دیگر سود و زیان هم طبق قرار او از احتکار کم فروشی و فریب در معامله و هر نوع سوء استفاده از دارایی مردم پرهیز می کرد به کارگران و کارمندان و مدیران تحت فرمانش هشدار می داد نباید خلاف بکنید نباید پول ناروا بگیرید او درایت داشت صداقت داشت حضرت خدیجه سلام الله علیها به دلیل ویژگی های اخلاقی و انسانی و یک مدیریت منطقی نه تنها توانست اعتماد تاجران حجاز را جلب کند بلکه بازارهای منطقه ای و خارجی را به سمت خود جلب کرد مثل مصر و مثل یمن و مثل شام و مثل حبشه حضرت خدیجه سلام الله علیها بازرسانی داشت که گزارش کامل سفر کارکنانش را برایش می آوردند گزارش سود و ضرر و نحوه برخورد کارکنان و حتی ویژگی های اخلاقی اونها را گزارش می آوردند این فصل دوم خیلی شخصیت بزرگ است.

نام دختران مان را خدیجه بگذاریم و مباهات کنیم که اسلام چنین شخصیتی دارد.

فصل سوم

بانویی سخاوتمندان و کار آفرین

کار در اسلام عبادت است حالا اگر یک ثروتمندی ده نفر و صد نفر و هزار نفر را به کار بگمارد چه جایگاهی در پیشگاه خدا دارد و چه آرامشی در جامعه به پا می شود حضرت خدیجه این کار را می کرد در دعای امام زمان علیه السلام داریم که به اصناف مختلف دعای خاصی می کند برای ثروتمندان این دعا را دارد و علی الاغنیاء بالتواضع و سعه خدایا به ثروتمندان دو چیز بده فروتنی و بخشندگی این هر دو را حضرت خدیجه داشته با وجود این همه دارایی و موقعیت اجتماعی بسیار فروتن و بسیار سخاوتمند و افراد ضعیف و درمانده را تحت حمایت خودش قرار می داد به مردان بیکار و صاحب مهارت که سرمایه نداشتند سرمایه می داد و اونها را به کار می گرفت برای افزایش توانایی کارکنان رقابت سالم ایجاد می کرد هر کسی که کار بهتر ارائه بدهد من او را در سود شریک می کنم یک مدیر درجه یک برای تقویت انگیزه کارکنانش به بهترین های اونها تحفه می داد و هدایا می داد و متناسب با بازدهی کار اونها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود من کارفرمایی حق شناس تر ومهربان تر و بهتر از خدیجه نسبت به کارگزارانش سراغ ندارم هر گاه من و دوستانم پس از کار و تلاش و انجام ماموریت نزد او می رفتیم غذای گوارایی که به اشاره او برایمان تدارک دیده بودند به ما مید ادند او با کارگزارانش بر اساس کرامت انسانی رفتار می کرد سرمایه اولیه اش را از پدرش به ارث برده بود در زمان جاهلیت زنان ارث نمی بردند ولی این خاندان چون از دودمان حضرت ابراهیم علیه السلام بودند به زنان ارث می دادند مادرش هم بانوی ثروتمندی بوده از مادر هم به ارث برده خانه حضرت خدیجه پناهگاه امن درماندگان و یتیمان و بیچارگان بود بعضی از ثروتمندان تلفنشان را به کسی نمی دهند و آدرس به کسی نمی دهند می گویند ما دنبال دردسر نیستیم و مزاحم نمی خواهیم حضرت خدیجه بالای خانه اش یک گنبد سبز بود بیچاره ها اون آدرس را می دانستند رفت و آمد فراوان فقرا و ستمدیدگان در هر موقع از روز و شب باب بود درد دل بیچاره ها را گوش می کرد و دست نوازش بر سر و صورت بچه های اونها می کشید اشک چشم مادران را پاک می کرد و به دستیارش میسره می گفت برو کیسه پولی بیاور و بین اونها تقسیم می کرد و امروز جهان محتاج چنین مردان و زنانی است فعال باشند و درآمد داشته باشند اما متواضع و بخشنده.

فصل چهارم

ازدواج با پیامبر عزیز اسلام ازدواج کرد حضرت خدیجه و اهل بیت پیامبر مخالفانی داشتند در طول تاریخ و در قرن اول و دوم و سوم تاریخ را مخالفان اهل بیت می نوشتند مثلا نوشته اند که حضرت خدیجه قبل از پیامبر دو ازدواج داشته و بچه داشته اما علامه بزرگ جعفر مرتضی عاملی لبنانی که سالها در حوزه علمیه قم بودند و پایان عمرشان به لبنان رفتند و یک مجموعه حدود چهل جلدی درباره سیره پیامبر نوشته اند به نام الصحیح من سیرت النبی او تحقیق کرده مستند که خدیجه کبری وقت ازدواج با پیامبر اسلام باکره بوده این اولین ازدواجش بوده بچه هایی که به او نسبت دادند بچه های خواهرش هاله که از شوهری که او از دنیا رفته این بچه ها برای اون خواهر مانده بودند حضرت خدیجه وقت ازدواج 440 سال نه بیست و چند سال داشته ولی مخالفانی که قلم دست اونها بوده سن حضرت خدیجه را آوردند به چهل سال وقت ازدواج کی حضرت خدیجه پیامبر را شناخت وقتی که پیامبر مشغول شبانی و کشاورزی بود ابوطالب از محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواست نزد خدیجه برود که بازرگان خوشنامی است و به دنبال مرد امینی است بگوید من می توانم برای شما کار کنم اما مناعت طبع پیامبر مانع شد به عمو شد شاید خود خدیجه پیغام بفرستد عمر را می شناسد حضرت خدیجه هم شخصی را به دنبال پیامبر فرستاد و گفت دلیلی که مرا بر آن داشت تا از تو دعوت کنم تا به نمایندگی از من در کاروان های تجاری شرکت کنی این است راستگویی ، امانت داری، و اخلاق پسندیده تو من حاضرم دو برابر آنچه که به دیگران سود می دهم به تو بدهم و دو کارمند در اختیار تو قرار بدهم تا در سفر همراه تو و فرمانبر تو باشند وقتی محمد صلی الله علیه و آله و سلم جریان را برای عمویش ابوطالب تعریف کرد ابوطالب گفت این گشایشی است که خداوند برایت محیا کرده این سندی است که آیت الله سبحانی در کتاب فروغ ابدیت جلد یک صفحه 256 آورده کاروان قریش به سرپرستی پیامبر به راه افتادند و بازرگانان همه سود بردند ولی سود محمد صلی الله علیه و آله و سلم از همه بیشتر بود او غیر از اینکه کالاها را فروخت کارهایی هم از منطقه تهامه خریداری کرد و به مکه که نزدیک شدند میسره کسی است که حضرت خدیجه کنار پیامبر گذاشته تا کار بکند و به حضرت گفت خوب است شما زودتر از ما نزد خدیجه بروید و این جریان تجارت پر سود را برای خدیجه تعریف کنید حضرت قبول کردند و زودتر از کاروان به شهر آمدند و گزارش این سفر را برای خدیجه کبری تعریف کردند و میسره هم آمد ریز و جزئیات برخورد پیامبر و کسی با پیامبر اختلافشان شده بود در یک سفر تجاری او گفت قسم بخور به لات و عزا یک تاجری بود تا من سخن تو را قبول کنم محمد صلی الله علیه و آله جواب داد اینها که تو اسم بردی پست ترین موجودات نزد من هستند ما خدای یکتا را می پرستیم میسره تعریف کرد که عالمی که در منطقه بصری هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله زیر درختی استراحت می کرد چشم راهبی در سومعه به او افتاد نامش را از من پرسید و بعد از یک تفکری تاملی کوتاه گفت این همان پیامبری است که در تورات و انجیل درباره او بشارت های زیادی خوانده ام قصه گذشت و حضرت خدیجه هم سودی داد به پیامبر عزیز ما پیامبر هم با اینکه وقت ازدواجش بود تمام اون سود را بین فقرا تقسیم کرد روزی حضرت خدیجه با جمعی از زنان در غرفه سرای خوش نشسته بودند که یکی عالمان یهود که اونجا نشسته بود محمد صلی الله علیه و آله اومد بگذرد اون عالم یهودی از حضرت خدیجه خواست آیا ممکن است این جوان را به اینجا دعوت کنی؟ حضرت خدیجه قبول کرد مرد یهودی درخواست کرد که لباسش را کنار بزند و کتف خودش را نشان بدهد تا اون مهر نبوت را ببیند پیامبر هم قبول کرد او گفت سوگند به خدا این مهر نبوت است آنگاه به خدیجه گفت او زنی از قریش را به نکاح خود در می آورد که سیده قریش است روزگاری گذشت حضرت خدیجه علاقمند شد به پیامبر و راز دل خودش را با دوست خودش که نفیسه نام داشت بیان کرد نفیسه هم در خیابانی در مسیر راه پیامبر قرار گرفت و باز صحبت را باز کرد و پرسید از پیامبر که شبستان زندگی خودتان را با چراغ همسر روشن نمی کنید محمد پاسخ داد من مالی ندارم که با اون ازدواج کنم نفیسه گفت اگر من تو را با ازدواج بانویی زیبا و با شرافت دعوت کنم می پذیرید؟ پرسید اون زن کیست؟ گفت خدیجه فرمود وضع زندگی من با اون تفاوت زیادی دارد آیا او حاضر است نفیسه گفت این کار را به من واگذار کن خانم ها می دانید شباهتی با خدا دارند بخواهند یک کاری انجام بدهند می کنند اون کار را نفیسه گفت این کار را به من واگذار و محمد پاسخ داد و فرمود لازم است با عموهای خودم مشورت کنم اگر موافقت کردند به اتفاق اونها به خواستگاری خواهم آمد این گزارش فروغ ابدیت آیت الله سبحانی است گزارش شده در همین روزها خود حضرت خدیجه هم پیغامی برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد پیغام این بوده یابن عم پسر عمو چون فامیلی داشتند در نسل های قبل انی قد رغبت فیک من علاقمند شدم به شما امروز یک دختر و یک پسر وقتی علاقمند می شوند چیکار کنند با چه سبکی خانواده ها را خبر کنند یا خودشان یا هر دو؟ چرا من علاقمند شدم به شما؟ لقرابتک منی اولا ما با هم فامیل هستیم و می شناسیم همدیگر را و شرفک و قومک من دانسته ام که تو در خاندانتان شریف هستید و ارزشمند هستید و امانتک عندهم امانت داری تو زبانزد است نزد مردم و حسن و خلقک خوش اخلاقی تو و صدق حدیثک راستگویی تو الان جوان ها می خواهند ازدواج کنند چه موضوعاتی را با هم مطرح می کنند دو جلسه و سه جلسه و چهار پنج جلسه درباره قد و رنگ و مدرک تحصیلی و درآمد و محل سکونت اسلام می گوید اول سراغ دینداری دوم سراغ اخلاق و بعد این مسائل حاشیه ای مراسم خواستگاری انجام شد حضرت خدیجه سلام الله علیها با موقعیت عالی که داشت خواستگاران ثروتمند که در حجاز سرآمد بودند و کسانی مثل عقبت بن ابی معید یا سلت ابن ابی هاب اینها هر کدامشان تجارتخانه هایی با چند صد کارمند داشتند اینها به خواستگاری خدیجه آمده بودند و حضرت نپذیرفته بود یک خواستگار آمده همه خوبی ها را دارد اما پو.ل ندارد زنان قریش حضرت خدیجه را سرزنش می کردند خانم زنان را به خانه اش دعوت کرد این را فرمود آیا در سراسر جزیرۀ العرب مردی را از نظر کمالات و فضائل انسانی برتر از محمد می شناسید؟ من به این دلیل با او ازدواج می کنم بعد فرمود سعدت من تکونوا لمحمد قرینه خوشبخت است کسی که با محمد ازدواج کند این فصل چهارم، فصل پنجم مراسم شیرین ازدواج است الان ازدواج ها چرا با تاخیر روبرو می شود؟ بخشی اش به خاطر مراسمات است مراسم های متعدد پر خرج اجازه نمی دهد این جوان اقدام کند ببیند مراسم ثروتمندترین بانوی جزیزۀ العرب چگونه بوده ابوطالب وکیل از طرف داماد عموی خدیجه وکیل از طرف عروس بعد از تفاهم ها خطبه عقد را حضرت ابوطالب خواندند طولانی است من اینجا دو فرازش را اشاره می کنم اول سپاس از خدا اینها خدا باور و یکتا پرست بودند الحمدلله الذی ذرع ابراهیم و اسماعیل خدا را سپاس و ستایش که ما را از خاندان ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و جعلنا لنا بیتاً محجوبا و حرما آمنا یجبی الیه ثمرات کل شیء خاندان قریش اینها کلید دار کعبه بودند و آبرسانی به حاجیان انجام می دادند اینها را سپاس می گویند الحمدلله که خدا ما را حکام بر مردم و مدیران بر مردم قرار داد و بعد فرمود ان ابن اخیه محمد بن عبدالله پسر برادر من محمد لایوزن برجلٍ من قریش الا رجح با هر یکی از جوان های قریشی مقایسه شود او برتر است فکر نکنید پسر برادر ما پول ندارد و جایگاه ندارد خیلی والا مقام است و لا یغاث باحدٍ منهم الا عزم عنه با هر کس مقایسه شود بالاتر از اوست و ان کان فی المال قله از نظر پول نه پول زیادی ندارد فان المال رزقٌ حائل مال یک رزقی است پایدار گاهی می آید و گاهی می رود و ظلٌ ظائل یک سایه ای است که زودگذر است و برطرف می شود البته خدیجه دختر شما پسر ما را دوست دارد و یکطرفه نیست قصه و له فی خدیجه رغبه و لها فیه رغبه هر دو همدیگر را دوست دارند و صداق ما سئلتم عاجله و عاجله من مالی مهریه هم چه نقدی و چه غیر نقدی به عهده من ابوطالب اونگاه عموی خدیجه می خواست صحبت کند و خود حضرت خدیجه به سخن آمد و این جمله را فرمود ای محمد من خود را به همسری تو در می آورم و مهریه را از مال خویش به عهده می گیرم به به چه عروسی مهریه را هم خودش به عهده گرفته اونگاه از ابوطالب خواستش تری قربانی کند و به مردم ولیمه بدهد ابوطالب گفت گواه باشید خدیجه محمد را به همسری خویش پذ یرفت و مهریه را از مال خودش ضمانت کرد مراسم جشن برگزار شد و شاعران شعر سرودند و در پایان هم داماد می خواست برود خانه خودش عروس گفت اینجا خونه خودته؟ همین جا بمان بعضی ها که این حرفها را می شنوند جوان ها آرزو می کنند همچین عروسی خدا انشاالله وسیله ازدواج و اشتغال و مسکن همه جوان ها را فراهم کند و خانواده ها آرزو دارند بچه هایشان ازدواج کنند و نوه دار و بچه دار شوند خدا را قسم می دهیم به حق پیغمبر و خدیجه کبری این زمینه را خود خداوند کمک کنند فراهم بشود بدین ترتیب در تاریخ دهم ربیع الاول سال 25 عامل الفیل این رویداد مبارک صورت گرفت و در تقویم های جمهوری اسلامی ایران دهم ربیع الاول ثبت شده به عنوان روز ازدواج پیامبر و خدیجه کبری روزه گرفتن در اون روز هم مستحب است وقتی زنان قریش از تصمیم خدیجه با خبر شدند لب به اعتراض و انتقاد باز کردند وقتی اعتراض ها به گوش خدیجه رسید دوباره اونها را دعوت کرد پذیرایی کرد ازشون بعد فرمود ای گروه زنان شنیده ام که شما و همسرانتان بر ازدواج من با محمد خرده گرفته اید این کار را ننگ می دانید من از شما می پرسم در میان مردم مکه شخصی مانند محمد را می شناید شخصیتی که با کمال و با اخلاق درجه یک من به خاطر این اوصاف و خصوصیات با او ازدواج کردم ولی خوب مردم همچنان اون زنان بسیاری شان به سرزنش ادامه دادند و بایکوت کردند حضرت خدیجه را گفتند هر زنی که به خانه خدیجه رفت و آمد بکند ما از جلسات خودمان محروم می کنیم به همین خاطر بود که هنگام تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که مرسوم است خانم ها می آیند کمک به دوستشان زنان مکه نیامدند که قصه اش را خواهیم گفت.

فصل ششم

یک سوال را می خواهیم جواب بدهیم آیا حضرت خدیجه قبلا ازدواج کرده بوده؟ اشاره ای هم کردیم قبلا فرزند داشته؟ در مورد سن حضرت خدیجه در مورد ازدواج این عددها را گفته اند 25 و 28 و 30 و 35 و 40 و 44 و 45 و 46 ولی همانطور که عرض کردم این عالم لبنانی در تحقیقی که انجام داده گفته ازدواج پیامبر و حضرت خدیجه اولین ازدواج خدیجه بوده و فرزندانی که نسبت می دهند از خواهرش هاله بوده از اونجا  که مورخان مغرض با جهت گیری خاص زندگی نامه حضرت خدیجه را نوشته اند اینجا دست کاری کردند یک نمونه اش را فقط عرض می کنم ابن شهر آشوب از قول بلاذری می نویسد ان النبی تزوج بها و کانت ازرا پیامبر با خدیجه ازدواج کرد و خدیجه باکره بود.

فصل هفتم

اغاز زندگی مشترک همسر داری قرآن کریم در سوره روم آیه 21 می فرماید فلسفه ازدواج در اسلام آرامش انسان است خدایی که این زن و مرد را افریده آرامش اونها را سکونت اونها را در پرتو ازدواج می داند با پول و غذا و سفر نمی شود اون آرامش پیدا بشود می فرماید و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا یکی از نشانه های خدا آن است که از جنس خود شما همسرانی برای شما آفرید لتسکنوا الیها تا این خانم در کنار این آقا و این آقا در کنار این خانم آرامش پیدا کنند و جعل بینکم مودتا و رحمتاً و خداوند بین این دو جوان و انسانی که ازدواج کردند مهر و محبت ایجاد می کند ان فی ذلک لآیاتٍ لقوم یتفکرون این پدیده تشکیل خانواده و ازدواج نشانه های زیادی در خود دارد برای کسانی که فکر می کنند امروز جهان پشت کرده به پدیده ازدواج و مسخره می کند ازدواج را جوان می گوید من دنبال دردسر نمی گردم خدایی که ما را آفریده به زبان پیغمبرش این را فرموده مبارک ترین بنا در اسلام نزد خدا بنای تشکیل خانواده است و نکاح است و پیغمبر فرمود النکاح سنتی سبکی است که من آوردم یکی از سنت هایش ازدواج است فمن رغب ان سنتی فلیس منی هر کی مسخره کند و هر کی به تاخیر بندازد به عمد امکان ازدواج برایش نیست ازدواج نمی کند از من نیست و مسلمان نیست حالا زندگانی پیامبر و حضرت خدیجه در یک خانه شروع شده در حدیث دارد کانت خدیجه وزیر الصدق علی الاسلام وزیر صادقی بود برای پیامبر در اسلام و کان رسول الله یسکنوا الیها پیامبر در کنار او آرامش پیدا می کرد و رازدار پیامبر بود و هر دو به همدیگر عشق می ورزیدند پیامبر پس از عروسی و مراسم ازدواج خدا را اینگونه شکر می کند الحمدلله الذی زوجنی خدیجه و کنت لها عاشقاً سپاس و ستایش خدایی را که خدیجه را به ازدواج من در آورد من عاشق او هستم و کان لها محباً پیامبر به او عشق می ورزید و بها وامقا به او دلبستگی داشت حضرت خدیجه هم یک عاشق درجه یک اشعاری دارد حضرت خدیجه در عشق ورزی به پیامبر که یک دو بیتش را اینجا نوشتم برای شما و دامت لی الدنیا و ملک العکاسر و لو اننی امشیت فی کل نعمتٍ اذا لم یکن عینی و لعینک ناظره و ما سویت عندی جناح بعوضتٍ خدیجه کبری اینطوری عشق خودش را به پیامبر ابراز می کند اگر تمام نعمت های دنیا و سلطنت پادشاهان را داشته باشم به نظر من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد اگر نگاه تو عزیزم محمد به من نیفتد پادشاهی پادشاهان را می خواهم چیکار کنم و دارایی داراها را می خواهم چه کنم یک چنین همسری دارم.

فصل هشتم

طلوع اسلام بعثت پیامبر

پیامبر عزیز ما قبل از بعثت گاهی در مسجد الحرام و بسیار می شد در کوهستان در غار حرا خدا را عبادت می کرد و اعتکاف می کرد و خدیجه کبری و علی علیه السلام برای پیامبر غذا می بردند حضرت خدیجه غذا می برد و گاهی هم خودش اونجا به عبادت می پرداخت و احوال پرسی می کرد تا اینکه در صبحگاه دو شنبه در سن چهل سالگی در حالی که عبادت می کرد جبرئیل نازل شد و پنج آیه اول سوره علق را نازل کرد بسم الله الرحمن الرحیم اقرا بسم ربک الذی خلق و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (سوره علق آیات اول تا 4) چقدر تکرار شده این کلمات قرائت و آموزش و قلم این اسلام است دین آگاهی و دین دارایی و دین دانایی و بصیرت از کوه سرازیر شد و به اولین کسی که برخورد کرد علی علیه السلام بود اسلام را عرضه کرد در راه هم که می آمد مجدداً جبرئیل نازل شد و دستور وضو گرفتن و نماز خواندن را آورد پیامبر اسلام و نماز را به علی علیه السلام عرضه کرد و پذیرفت به خانه آمدند و به خدیجه عرضه کرد پذیرفت و پیغمبر فرمود خدیجه با این شرط ها اسلام را می پذیری؟ پذیرفت و اولین کارشان یک نماز جماعت سه نفره بود ابن عباس می گوید اول من آمن برسول الله من الرجال علی از مردان اولین کسی که اسلام آورد علی علیه السلام بود و من النساء خدیجه از زنان خدیجه و السابقون السابقون پیشگامان پیشتازان اولئک المقربون حضرت خدیجه افتخار این را دارد که اولین بانوی مسلمان است این دفعه خانه خدیجه اولین خانه ای است که روی این کره خاک به اسلام گرویده اند قرآن می فرماید فی بیوتٍ اذن الله ان ترفع و یذکر فی اسمه الله یک خانه هایی است که خدا اجازه داده نام خدا از اون خانه ها بلند شود خود امیر المومنین علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه می فرماید و لم یجمع بیتٌ واحدٌ یومئذ فی الاسلام در آغاز اسلام یک خانه فقط بود که در اون خانه کی ها بودند؟ کسی جمع نمی شد مگر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهما من سومی اونها بودم جمعیت مسلمانان روز به روز افزایش پیدا می کرد از مردان جعفر و زید بن حارثه و از زنان فاطمه بنت اسد و اسماء بن عمیس اضافه شدند اولین پیمان هم بین پیامبر و خدیجه در خانه خدیجه صورت گرفته پیغمبر فرمود یا خدیجه هذا علیٌ این علی است مولاک مولای تو و مولی المومنین مولای همه مومنان و امامهم بعدی بعد از من امام مومنان او خواهد بود خدیجه عرض کرد صدقت یا رسول الله قد بایعته من بیعت کردم با علی یعنی ولایت خدیجه کبری یک ولایت ناب و خالص و اشهد الله و اشهدک و کفی بالله شهیدا علیما اولین نماز پیامبر جلو علی علیه السلام سمت راست و خدیجه کبری پشت سر تا سه سال تقیه و مخفی کاری می کردند و نمی گذاشتند خبر اسلام پخش شود تا اینکه از آسمان پیام آمد که اسلام را علنی کنید این دفعه شعار دادند در خیابان ها که قولوا لا اله الا الله تفلحوا عفیف کندی می گوید یک تاجری است آمده بود با عباس بن عبدالمطلب تجارت کند می گوید در زمان جاهلیت به منزل عباس بن عبدالمطلب رفتم و با هم رفتیم مسجد الحرام دیدم جوانی وارد مسجد شد رو به کعبه ایستاد دیری نگذشت نوجوانی آمد سمت راست او ایستاد پس از اندکی بانویی آمد پشت سر او ایستاد دیدم اینها یک جوری عبادت می کنند متفاوت است با بت پرستان اون مرد به رکوع و سجده رفت و اونگاه دیگران اون پسر و اون بانو پیروی کردند به عباس گفتند مسئله مهمی است اینها کی هستند؟ گفت اون جوان محمد بن عبدالله پسر برادر من است و نوجوان علی ابن ابیطالب پسر برادر دیگر من است محمد می گوید خدای تو خدای آسمان و زمین است و دینی برای بندگان خدا آورده.

فصل نهم

خدیجه کبری حامی پیامبر قرآن کریم در سوره انفال آیه 62 می فرماید حامیان پیامبر کی بودند؟ یکی خدا و یکی مومنین هو الذی ایدنی بنصبه و بالمومنین او خدایی است که با کمک های خودش و به دست مومنان ای پیامبر تو را پشتیبانی کرد، پشتیبانان درجه یک پیامبر در اون سیزده سال مکه یا کمتر از سیزده سال ابوطالب خدیجه حضرت خدیجه چه حمایت هایی می کرد حمایت های عاطفی و حمایت های معنوی و حمایت های مالی پولدارها پولشان را دوست دارند خداوند یک جوری ما را آفریده دارایی مان را دوست داریم سخاوتمندانه تمام دارایی اش را برای اسلام داد یک بار هم منت نگذاشت که من بودم کمک کردم قرآن کریم می فرماید لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی مسلمان ها خراب نکنید کمک های صادقانه خودتان را با منت و با اذیت مصداق و الگوی درجه یک بخشندگی همراه با بی منتی حضرت خدیجه است حمایت های عاطفی

مشرکان با سخنان توهین آمیز و با اعمال زشت خود پیامبر اسلام را می آزردند و خدیجه قلب پیامبر را تسکین می داد و با او همدردی می کرد پیغمبر فرمود و عین مثل خدیجه کجاست مثل خدیجه مثل اینکه امیر المومنان فرمود عین عمار عین ابن تیهان چند نفر بودند این یاران درجه یک امیر المومنان حضرت گاهی

آه می کشید فرمود کجاست عمار پیغمبر فرمود و عین مثل خدیجه مثل خدیجه کجا پیدا می شود صدقتنی حین کذباً للناس روزگاری که همه مرا تکذیب می کردند او مرا تصدیق کرد و وازرت لی علی دین الله پشتیبانی کرد از من بر دین خدا و اعانت لی علیه بمالها با دارایی اش به من کمک کرد اسلام یک نهال نوپا بودجه لازم داشت این خدیجه خالصانه دارایی خودش را برای گسترش و پیشرفت اسلام خرج می کرد پیغمبر فرمود ما نفع لی مال مثل ما نفع لی مال خدیجه هیچ ملای به اندازه مال خدیجه به من سود نرساند گاهی حلیمه سعدیه مادر رضایی پیامبر که شیر داده بود به خاطر قحط سالی کمک می گرفت و پیامبر او را می برد پیش خدیجه سرگذشتش را تعریف می کرد و خدیجه چهل شتر و گوسفند به حلیمه بخشید حضرت خدیجه به پیر عمویش ورقه گفت از قول من به محمد بگو همه ثروت و سرمایه ام و تمام کارگزارانی که تحت امر من هستند را و تمام چیزهایی املاکی که به نام من ثبت شده را به محمد بخشیدم این کار را می کرد و احساس سعادت می کرد حضرت خدیجه حمایت های معنوی خدیجه کبری از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان داشت و از این رو در سختی ها شرکت می کرد مشرکین پیامبر را آزار می دادند خدیجه به میدان می دادند تا زنده بود اجازه نداد آزار مشرکین بر پیامبر سخت شود هنگامی که پیامبر به خانه می آمد او را دلداری می داد و مایۀ آرامش او بود بزرگان قریش مثل ابولهب و مثل حکم بن عاص و مثل عقبت بن ابی معید و مثل ولید بن مغیره همواره امنیت خانه خدیجه را به هم می زدند و آسایش پیغمبر را به هم می ریختند اما این شیر زن مسلمان در برابر اونها می ایستاد و از پیامبر دفاع می کرد و در روایتی پیامبر او را صدیقه نامیده او در روزگار سختی به قول قرآن یوم العسره خیلی سخت بود به کمک پیامبر آمد پیامبر عزیز اسلام روزی در ایام حج بالای کوه صفا رفته با صدای بلند مردم را به اسلام دعوت کرد و فرمود من فرستاده خدا هستم جاهلان عرب هر کدام یک سنگی برداشتند و دنبال یکی از همان ابولهب بود به پیامبر سنگ می زدند پیشانی پیغمبر را مجروح کردند خود ابوجهل یکی از اونها بود که سنگ می زد شخصی خود را به علی علیه السلام رساند و خبر داد که پیغمبر را کشتند کجا هستی؟ علی علیه السلام آمد خدیجه کبری را برداشت دو نفری گریه می کردند خدیجه گریه می کرد و علی علیه السلام گریه می کرد پیامبر در پناه صخره ای استراحت می کرد جبرئیل نازل شد ای رسول رحمت فرشته ها از گریه خدیجه به گریه افتاند زود خودت را به خدیجه برسان دلواپس تو است امام علی و خدیجه پیامبر را با صورت خونین به خانه آوردند و باز مشرکین دست بردار نبودند خدیجه به در خانه آمد فرمود آیا شرم نمی کنید که خانه زنی را که نجیب ترین قوم شماست سنگ باران می کنید آیا از خدا نمی ترسید؟ این شخصیت خدیجه است تمام دارایی خودش را داد الان جان خودش را سپر پیامبر کرده یک نکته کوتاه هم ما فصل دهم قرار دادیم و اون این است که خیلی ها ممکن است بگویند پیامبر با دارایی خدیجه چه کرده؟ خداوند می فرماید پیامبر اسلام خلق عظیم داشتند و انک لعلی خلقٍ عظیم خدایی که همه دنیا را می گوید کوچک به خلق پیامبر می گوید بزرگ و پیامبر عزیز ما وقتی به خانه خدیجه آمد زندگی ساده ای داشت و غذهای آنچنانی روی حصیر می نشست مرعوب اون زندگی نشد و مشغول اون زندگی نشد اون دارایی خدیجه را برای ارزش های انسانی و ارزش های اسلامی استفاده کرد این نکته خیلی مهمی است سبک زندگی پیامبر با سادگی همراه بود بسیار ساده و مثل مردم زندگی می کرد قرآن می فرماید رسولاً منهم یعنی مثل همین طبقات ضعیف مثل طبقات مستضعف مثل خود مردم برای همین مردم رویشان می شد با پیامبر حرف بزنند خیلی صمیمی روی حصیر می نشست روی حصیر می خوابید لباس و خوراک ساده داشت بر الاغ بی پالان سوار می شد این هم خیلی مهم است.

فصل یازدهم

محاصره اقتصادی و اجتماعی

هر چه مشرکین مخالفت می کردند و فشار می آوردند جمعیت مسلمان ها زیاد می شد این نشان می دهد اسلام دینی است عقلانی و فطری و وجدانی و عاطفی و پاسخگوی نیازهای انسان ها می دانستند مسلمان بشوند کتک می خورند مسلمان می شدند و آخر یک قطعنامه ای را نوشتند به کعبه آویزان کردند که مسلمان ها باید از شهر بروند بیرون در شعب ابیطالب مستقر بشوند قطع نامه را می خواهم برای شما بخوانم من این قطع نامه را می خواندم یاد تحریم های ترامپ افتادم ترامپ در همین دوره آخری که رأی آورده دوباره اشاره کرد کشورهایی که از ایران نفت بخرند ما اونها را تحریم می کنیم این بندهای قطع نامه جاهلین را هر گونه خرید و فروش با هواداران محمد ممنوع ارتباط و معاشرت و دید و بازدید و رفت و آمد با مسلمانان ممنوع ازدواج و ارتباط زناشویی و دختر بدهید و پسر بدهید ممنوع در تمام پیشامدها باید از مخالفان محمد طرفداری کنید این قطع نامه را نوشتند و مسلمان ها را بیرون کردند گاهی در شبانه روز با یک دونه خرما مسلمان ها زندگی می کردند اون هم از مال مشرکین بود مشرکین گفتند قیمت ها را ببرید بالا ده برابر و سی برابر تا مسلمان ها در فشار قرار بگیرند تسلیم شوند اما پژوهشگران تاریخ گفتند یکی از رازهای ماندگاری اسلام و مسلمان ها مقاومت آنها در اون سه سال است خدیجه کبری سه سال از عمرش را خدیجه ای که چهارصد کارمند داشت و این همه دارایی داشت و تجارت خانه داشت الان در شکاف کوهی با آه و ناله مسلمان های غیور دارند تجربه می کنند که اگر ایستادگی کنند نصرت خدا به دنبالش خواهد آمد نوک پیکان مخالفت مشرکین ابوطالب خدیجه همان آذوقه کم توسط حضرت خدیجه تامین می شد در این مدت مسلمان ها بعضی از کودکانشان از گرسنگی مردند و مشرکان از بازرگانان می خواستند بهای اجناس را اونقدر بالا ببرند که امکان خرید برای مسلمان ها نباشد یعنی همین چیزی که ما پس از انقلاب تجربه کردیم لذا در این سه سال اموال زیادی از خدیجه صرف شد گاهی علی علیه السلام پنهانی برای تهیه آذوقه اقدام می کرد رسول خدا در همین سه سال چون ایام حج و عمره مسلمان ها آزاد بودند وارد شهر بشوند و خرید و فروش کنند پیامبر در همین ایام هم به دعوت دیگران می پرداخت با پایان یافتن این سه سال جبرئیل خبر آورد که ورقه ای که اون قطع نامه را نوشتند به فرمان خدا موریانه خوردند و اثری ازش نیست ابوطالب هم این خبر را به مشرکان داد و مسلمان ها وارد شهر شدند و مشرکین خشمگین و عصبانی به ابوطالب  گفتند اگر دروغ باشد چی؟ گفت اگر دروغ باشد من محمد را به شما تحویل می دهم بکشیدش برادر زاده من راست می گوید آمدند وارد کعبه و ورقه را نگاه کردند دیدند پودر شده فقط نام خدا برایش نقش بسته بود آخرین بخش دارایی حضرت خدیجه برای هجرت مسلمان ها از مکه به مدینه صرف شد چون پیامبر فرمود مهاجرت کنید باید آوازه اسلام را به دور دست ها برسانید دیگر الان در مکه جای ما تنگ است پول نداشتند مرکب نداشتند و پول آذوقه نداشتند آخرین محموله دارایی حضرت خدیجه برای مهاجرت صرف شده.

فصل دوازدهم

داغ فرزند

خدیجه کبری داغ دو پسر دیده قرآن کریم در سوره بقره می فرماید ما امتحان می کنیم شما را به گرسنگی، به ترس از دشمن، یکی هم امتحان می کنیم شما را به الثمرات فیض کاشانی در تفسیرش می گوید الثمرات یعنی اولاد ثمره یعنی فرزند خدا شما را امتحان می کند به داغ فرزند در سوره قارعه داریم که روز قیامت ترازویی هست و اعمال و رفتار مردم وزن می شود کسانی که عملکرد خوبی داشته داشته باشند در شادمانی و رضایتمندی و کسانی که کم کاری داشتند در ناراحتی به سر می برند احادیثی داریم چه چیزهایی ترازوی ما را سنگین می کند یکی صبوری در داغ فرزند است همین جا دعا می کنیم برای خانواده هایی که عزیز و فرزند از دست دادند یکی دو تا چند تا خدیجه کبری در این امتحان هم قبول از آب در آمد نخستین فرزندش قاسم در کودکی گویا دو ساله یا چهار ساله بود از دنیا رفت پیغمبر گریه می کرد و خدیجه او را دلداری می داد و خدیجه گریه می کرد و پیغمبر او را دلداری می داد پیغمبر فرمود ای خدیجه ایا راضی نمی شوی که چون قیامت شود این پسر که تو در داغش عزاداری می کنی بر در بهشت بایستند و دست تو را بگیرد و وارد بهشت کند؟ پسر دوم عبدالله اسم دیگرش طاهر او هم در کودکی از دنیا رفت پس از وفات او آدم های خبیثی مثل پدر عمروعاص و عاص بن وائل این لقب را به پیغمبر دادند او ابتر است پسر نداشت پیغمبر همان جا بود که سوره کوثر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر این هم یک فصل از زندگی حضرت خدیجه.

فصل سیزدهم تولد فاطمه زهرا سلام الله علیها.

در سال چهارم بعثت اختلاف است در این سالها ما وارد مباحث تاریخی نمی خواهیم بشویم و بیشتر نکته های تربیتی را با هم گفتگو کنیم روزی پیامبر در ابطح نشسته بود علی علیه السلام و بعضی از بنی هاشم هم بودند که جبرئیل نازل شد و گفت ای محمد خدای بزرگ به تو سلام می رساند و می فرماید چهل روز از خدیجه کناره گیری کن خوب پیامبر ناراحت شد خدیجه را دوستش دارد چطور از او فاصله بگیرد فمان خدا هم هست پیغام فرستاد برای خدیجه، خدیجه ابتدا ناراحت شد اما دید فرمان خداست اطاعت کرد در اون چهل شبانه روز پیامبر روزها روزه می کرد و شبه ها شب زنده داری می کرد می خواهند استقبال کنند از نور فاطمه زهرا شب چهلم جبرائیل و میکائیل طبقی از غذا و میوه آوردند به پیغمبر عرض کردند این غذا مخصوص تو و خدیجه است پیامبر اون شب به منزل خدیجه رفت و از اون غذا میل کرد و خدیجه می گوید همین که غذا را میل کردیم و پیامبر با من بود یک مقداری از من فاصله گرفت احساس کردم نور فاطمه از آسمان به من منتقل شده خدیجه می گوید من در این مدت به تنهایی خو گرفته بودم وقتی شب می شد سرم را می پوشاندم و پرده را می انداختم و پس از نماز چراغ را خاموش می کردم و می خوابیدم تا شب چهلم محمد در زد و با خوشنودی در را باز کردم اونگاه خدیجه گفت به خدایی که آسمان بلند را بر افراشت و آب را از زمین جوشاند و جاری ساخت اون شب هنوز پیامبر از من دور نشده بود که نور فاطمه را در خودم یافتم شیخ صدوق رحمت خدا بر او باد از امام صادق علیه السلام نقل می کند که خدیجه از بی اعتنایی زنان مکه دلگیر بود و هنگامی که به فاطمه باردار شد فاطمه در رحم مادر با او سخن می گفت و او را به شکیبایی سفارش می کرد خدیجه این ماجرا را از پیامبر پنهان می کرد تا اینکه یک روزی پیامبر وارد خانه شد دید خدیجه با کسی حرف می زند پرسید کیست پاسخ داد فرزندی که در رحم دارم با من سخن می گوید او مونس تنهایی من است پیامبر فرمود جبرئیل هم برای من خبر آورده که او دختر است و مادر فرزندانی مبارک خداوند نسل مرا از او قرار خواهد داد و پس از اتمام وحی از نسل او پیشوایانی برخواهد گزید خوب هنگام ولادت فاطمه زهرا فرا رسید و زنان قریش که حضرت خدیجه برایشان پیغام فرستاد نیامدند ولی اون زن ها این را گفتند تو حرف ما را نشنیدی ما هم به تو اعتنا نمی کنیم خدیجه ناراحت و غمگین اما در این هنگام دید چهار بانو زیبا و درخشنده وصف اونها را نمی تواند بکند به کمکش آمدند و گفتند محزون مباش ما از سوی خدا نزد تو آمده ایم و ما خواهران تو هستیم و من ساره همسر ابراهیم و این آسیه دختر مزاحم دیگری مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی است و تشت آب آوردند و لباس آوردند و فاطمه زهرا سلام الله علیها به دنیا آمد و پایان بخش این برنامه فصل چهاردهم غم هجران.

پس از بازگشت از شعب ابی طالب حضرت خدیجه بیمار شد و پیامبر خیلی اندوهگین هنگامی که بیماری اش خیلی شدت پیدا کرد از پیامبر تقاضا کرد می خواهم وصیت هایم را برای شما بیان کرد اولین کلامی که گفت انصافا انسان آتش می گیرد یک چنین بانوی قهرمانی با این همه خدمت این را گفته فانی قاصرتٌ فی حقک فأف لی یا رسول الله ای رسول خدا من کوتاهی کردم در حق تو ببخش مرا پیغمبر جواب داد حاشا و کلا ابدا ما رأیت منک التقصیر نه من از تو کوتاه ببینید انسان های بزرگ این هستند هر چی هم خدمت کرده باشند باز همچنان خودشان را مقصر می دانند فقط بلغت جهدک در نهایت تلاش خودت را کردی خدیجه جان و تعبت فی داری غایت التعب نهایت رنج ها را در خانه من بردی و لقد بزلت اموالک دارایی ات را بخشیدی و صرفت فی سبیل الله جمیع مالک همه دارایی ات را در راه خدا گذاردی آنگاه حضرت خدیجه دخترش فاطمه را صدا زد و سفارش کرد ای نور چشمانم به پدرت بگو مادرم می گوید ردائی را که هنگام وحی می پوشید کفن من قرار دهد پیغمبر هم قبول کرد وقتی حضرت فاطمه این لباس پیامبر را برای خدیجه برد فصرت به سروراً عظیما یک شادمانی ویژه برای خدیجه پیش آمد آنگاه خدیجه کبری اسماء  را صدا زد در حالی که گریه می کرد و سفارش دخترش را کرد اسماء من نخواهم بود وقتی فاطمه به خانه بخت می رود تو کارهایی که مادر برای دختر انجام می دهد برایش انجام بده اونگاه با فاصله کمی از وفات حضرت ابوطالب یعنی پیامبر طی چند ماه دو پشتیبان را از دست داد اسم اون سال را گذاشت عام الحزن سال اندوه در غم همسرش به قدری اندوهگین بود که مردم برای سلامتی حضرت دلواپس و نگران شدند می فرمود خداوند محبت او را در دلم قرار داده اونگاه بدن مبارکش را کفن کرد و در قبرستان حجون به خاک سپرد  پیامبر عزیز در فتح مکه که با ده هزار نفر پیروزمندانه وارد مکه شدند همه نگاه می کردند پیامبر کجا اتراق می کند به رسم وفا آمد کنار قبر خدیجه و شروع کرد به قدر دانی کردن فرمود ای سنگ صبور من ای همسر باوفای من اگر در همه روزهای سخت زندگی و دوران محاصره اقتصادی در کنار من بودی اکنون پس از فتح قلعه های شرک و نفاق به کنار تربت پاک تو آمده ام و امیر المومنان اشعاری را در سوگ حضرت خدیجه سرود و بیان کرد امامان ما همه مباهات و افتخار می کردند به حضرت خدیجه امام حسن مجتبی در مناظره اش با معاویه فرمود می دانی من کی هستم و می دانی تو کی هستی؟ پدر من علی است پدر تو ابوسفیان است مادر من فاطمه است مادر تو هند جگر خوار است مادر بزرگ من خدیجه است و مادر بزرگ تو فتیله است امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خودش را معرفی می کند به خدیجه امامان ما همه مباحات می کردند. سلام بر خدیجه بانویی که خدا سلام رسان او بود. خدا نگهدار شما.